شهاب الدين احمد سمعانى

517

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

ننگريم ، بدان صورت حكم نگريم . كفّار را از امر خطاب آيد ، دوستان را از حكم خطاب آيد ، امر خصم بيگانگان كند و حكم شفيع دوستان كند . بيگانگان مىروند در كوباكوب قهر امر ، تا محلّ انتقام امر ؛ و دوستان مىروند در بردابرد شفاعت حكم تا مقرّ لطف حكم . اين سخن را خريدار جز اهل سنّت نيستند . كرباس سطبر را خريدار پيداست و ديباى رومى را خريدار پيدا . آسمان و زمين را گو همه مزكّى شويد و گواهى دهيد به آن حضرت كه اين مرد خراباتى است ، راى سلطان بايد كه در حقّ ما نيكو بود . آنكه او - عزّ و علا - فردا مصطفى را شفاعت دهد آن جلوه كردن مصطفى راست ، و الّا حالت دوستان در شفاعت هيچ شفيع نيايد ، ايشان شفاعت كردهء دوستى اويند ، كار ما با او بماند و كار او با ما به خداوندى او ماند . از خانهء گدايان آن بيرون آيد كه درخور گدايان بود ، و از سراى سلطانان آن بيرون آيد كه لايق سلطانان بود . امروز سزاى كار شماست با ما ، فردا سزاى كار ماست با شما ؛ امروز لم يكنى شماست فردا لم‌يزلى ما ؛ امروز شما زخم‌خوردهء لم يكنى 8 خود ، فردا برداشتهء لم‌يزلى ما . بيت كَىْ بوَد كاين نقاب بردارند * تا بدانى تو طعمِ زهر ز قند چون 9 نوبت عدل او درآيد انبيا راه گريز جويند ، و چون نوبت فضل او درآيد خراباتيان سر بردارند 10 . داود - عليه السّلام - تنگدل شد و از كردهء خود خجل شد ، چهل روز در سجده بود ، اللّهمّ اغفر لى و لا عذر لي 11 . سخن برتر نمىيارم گفت ، كسى كه سيم اشنان ندارد شكر بر وى چگونه عرضه كنند ؟ 12 / a 174 / اى درويش ! تا به افلاس خود مقرّ نگشتى 13 از تو هيچ‌چيز نيايد . صد هزار مرقّع 14 مىپوشند به طمع آنكه 15 بوى مفلسى بيابند . به موحّدى خود موحّد نبايد بود ، به واحدى او موحّد بايد بود . هر كه استادتر ، برهنه‌تر . استاد همه عالم در شريعت و طريقت محمّد بود آن مهترى كه چندين هزار سال جبرئيل طاعت آورد تا شب معراج گفتند : غاشيهء دولت اين مرد برگير ، و ترا ثواب اين طاعت بس بود . بنگر كه چگونه‌اش برهنه كردند كه لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ .